رضا قليخان هدايت

118

مجمع الفصحاء ( فارسي )

روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار * خورشيد سربرهنه برآمد ز كوهسار موجى به جنبش آمد و برخاست كوه‌كوه * ابرى به بارش آمد و بگريست زارزار گفتى تمام زلزله شد خاك مطمئن * گفتى فتاد از حركت چرخ بىمدار عرش آن‌چنان به لرزه درآمد كه چرخ پير * افتاد در گمان كه قيامت شد آشكار با آنكه سر زد اين عمل از امت نبى * روح الامين ز روى نبى گشت شرمسار جمعى كه پاس محملشان داشت جبرئيل * گشتند بىعمارى و محمل شترسوار آنگه ز كوفه خيل الم رو به شام كرد * نوعى كه عقل گفت قيامت قيام كرد بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد * شور نشور واهمه را در گمان فتاد هم بانگ نوحه غلغله در شش‌جهت فكند * هم گريه بر ملائك هفت آسمان فتاد هرجا كه بود آهويى از دشت پا كشيد * هرجا كه بود طايرى از آشيان فتاد چندان‌كه بر تن شهدا چشم كار كرد * بر زخمهاى كارى تير و سنان فتاد ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان * بر پيكر شريف امام زمان فتاد بىاختيار نعرهء هذا حسين ازو * سر زد چنان كه آتش ازو در جهان فتاد پس با زبان پرگله آن بضعة البتول * رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول اين كشتهء فتاده به هامون حسين توست * اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست اين نخل تر كز آتش جانسوز تشنگى * دود از زمين رسانده به گردون حسين توست اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست * زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست اين غرقهء محيط شهادت كه روى دشت * از موج خون او شده گلگون حسين توست اين خشك‌لب فتادهء ممنوع از فرات * كز خون او زمين شده جيحون حسين توست اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك و آه * خرگاه ازين جهان زده بيرون حسين توست پس روى در بقيع به زهرا خطاب كرد * مرغ هوا و ماهى دريا كباب كرد كاى مونس شكسته‌دلان حال ما ببين * ما را غريب و بىكس و بىآشنا ببين